المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
88
مروج الذهب ( فارسى )
به صورتى كه پس از بناى قريش و دوران پيمبر صلى الله عليه و سلم بوده است بازگرداند و براى آن يك در بيشتر نگذارد ، حجاج نيز چنين كرد . كار ابن زبير قوت گرفت و در شام براى او بيعت گرفتند و بر همهء منبرهاى ديار اسلام بنام او خطبه خواندند ، بجز منبر طبريهء اردن كه حسان بن مالك بن بجدل نخواست براى ابن زبير بيعت بگيرد و بيعت براى خالد بن يزيد بن معاويه گرفت . كسى كه در مكه براى ابن زبير بيعت مىگرفت ، عبد الله بن مطيع عدوى بود . قضاعهء اسدى كه با ابن زبير بيعت كرده و بعد شكسته بود در اين باب گويد : « ابن مطيع مرا براى بيعت دعوت كرد ، براى بيعتى كه دلم با آن هماهنگ نبود ، پيش وى رفتم دست خشنى سوى من دراز كرد كه وقتى آن را لمس كردم چون دستهاى مردم نبود » وقتى يزيد بن معاويه و معاوية بن يزيد بمردند و عبيد الله بن زياد حكومت بصره داشت ، براى مردم خطبه خواند و مرگ آنها را اعلام كرد و گفت : « كار خلافت به شورى است ، كه كسى را بدين عنوان منصوب نكردهاند . » سپس گفت : « اكنون سرزمينى وسيعتر از سرزمين شما نيست و تعدادى بيشتر از تعداد شما نيست و مالى بيشتر از مال شما نيست ، كه اكنون در بيت المال شما يك ميليون درم موجود است . مردى را در نظر بگيريد كه به امور شما قيام كند و با دشمنتان جهاد كند و انصاف مظلوم از ظالم بگيرد و اموال را ميان شما تقسيم كند . » اشراف بصره ، كه احنف بن قيس تميمى و قيس بن هيثم سلمى و مسمع بن مالك عبد ى از آن جمله بودند ، برخاستند و گفتند : « اى امير چنين كسى غير از تو نمىشناسيم كه تو از همه كس شايستهترى كه امور ما را عهدهدار شوى تا مردم در بارهء خليفه هم سخن شوند . » گفت : « اگر كسى جز مرا برگزينيد اطاعت او ميكنم . » . عمرو بن حريث خزاعى از طرف عبيد الله حكومت كوفه داشت . عبيد الله نامه نوشته وى را از كار بصريان خبر دار كرد و گفت مردم كوفه را نيز به تبعيت از آنها وادارد ، عمرو بن حريث بمنبر رفت و خطبه خواند و از كار بصريان ياد كرد ، يزيد بن